هدیه آسمونی

بالاخره اسم دخترم معلوم شد

1393/3/24 16:6
نویسنده : فهیمه
250 بازدید
اشتراک گذاری

سلام جیگر مامان خوبی دخترکم؟ الهی بمیرم مامانی که هنوز اسم نداری جیگر طلای من... منو بابا امین چند وقته داریم فکر می کنیم که اسمتو چی بذاریم ولی به هیچ نتیجه ای نمی رسیم... یه اسمی رو من دوس دارم بابا امین دوس نداره یه اسمی رو بابا امین دوس داره من دوس ندارم... نمیدونم چی کار کنم کلافه شدم دوس  دارم اسم داشته باشی مامانی تا با اسمت صدات کنم... عزیزم مامان جونت یه روز بهم گفت که موقع اذان صبح از خواب بیدار شو وضو بگیر دو رکعت نماز بخون و به نیت اسم بچت لای قرآن رو باز کن... من هم همینکار رو کردم مامانی خیلی برام جالب بود دو سه بار قران رو باز کردم هر بار که این کار رو می کردم اسم هدی می اومد... انگار خدا میخواد که اسم تو هدی باشه... صبحش به بابا امین گفتم اولش دوس نداشت ولی وقتی ذوق و شوق من رو دید قبول کرد که اسمتو بذاریم هدی.... هوراااااااااااااااااااا.... مامانی بالاخره توام اسم دار شدی عزیزکم... هدی خانوم جیگر طلای من الهی که مامان قربونت بره هدی جونم اسمتم مثل خودت قشنگه جیگرم...خیلی خوشحالم که یه اسم قرآنی و قشنگ واست انتخاب کردیم ناناز من. هدی جونم عشق مامان خیلی دوست دارم... بابا امینم هی سرش رو میذاره روی شکم من و باهات حرف می زنه... میگه سلام هدای بابا خوبی دخترم؟ هدی جونم مامان فهیمه رو اذیت نکنی هااا... توام خودتو واسه بابات لوس می کنی و ورجه وورجه می کنی عشقم... اسم قشنگت مبارکت باشه هدی جوووووون

                                                                               

 

پسندها (1)

نظرات (0)