جیگر مامان
سلام نی نی ناز نازی خوستل من، نمی دونی که چقدر دوست دارم جیگرم عاشقتم.. عسل مامان از وقتی که تو اومدی تو دل من زندگی من و بابا امین شیرین تر از قبل شده وجودت برکت زندگیمونه عسیسم... .gif)
مامانی من 27 اسفند رفتم پیش یه خانوم دکتر خوب و مهربون برامون پرونده تشکیل داد.
10 فردوردین هم تاریخ سونو برام نوشت... وای اولین سونوگرافی بود که بعد از بارداری میخواستم انجام بدم. هم خوشحال بودم و هم استرس داشتم.. از بس که مامان فهیمه شیطونی می کرد و می رفت توی سایتای مختلف و مطالب نگران کننده می خوند... همش فکر و خیال می کردم که نکنه قلب نازنینت تشکیل نشه نکنه....
و هزار و یک جور فکرای بد دیگه...
ولی خوب هی فکرمو مشغول می کردم که زودتر 10 فروردین بشه....
.gif)
نفس مامان 29 اسفند من و تو و بابا امین واسه سال تحویل رفتیم خونه آقاجون.. بعد از دو سالی که از ازدواج من و بابا امین می گذشت این اولین سالی بود که سه نفره وارد سال جدید شدیم خیلی خوشحال بودم ..
ساعت 8 و 20 دقیقه شب بود که وارد سال 1393 شدیم.. اون لحظه خیلی واست دعا کردم مامانی.. از خدا می خوام که همیشه تو رو واسم نگه داره ایشالا سالم باشی جیگر مامان...
تازه کلی ام عیدی گیرمون اومد اونم به خاطر وجود تو بود عزیزم.. گفته بودم که وجودت با برکته گل مامانی... دوست دارم عشقم...gif)

جیگر مامان 

