خاطره به یاد موندنی
بعد از اینکه به امین خبر باردار شدنم رو دادم اولش تصمیم گرفتیم که به کسی چیزی نگیم ولی خوب با خودمون گفتیم خبر خوب رو آدم باید زودتر به اطرافیان بگه.. البته امین بهم میگفت که مامانم چند روز پیش خواب دیده بود که من سینه های پر شیری داردم و همینطور داره ازم شیر میره و میخوام به بچم شیر بدم. مادر شوهرم چه خواب جالبی دیده بود سریع تعبیر شد ( قابل توجه آدمهای بی ادبی که میگن خواب زدن چپه ) . به هر حال خدا رو شکر که تعبیر شد... خلاصه اون روز چون امین نبود قرار شد که برم خونه مامانم.... ساعت تقریبا 1 بعد از ظهر بود که مامانم اومد دنبالم وقتی سوار ماشین شدم تو فکر این بودم که با چه مقدمه ای این خبر رو به مامان...
نویسنده :
فهیمه
21:19

